|
حرفِ دل به نام خودش، كه فقط خودش ميدونه، خودش كيه . . .
|
از این فیلتر شکن ها که وارد دنیای انسان ها شده اند می توان به تعصب غیر
صحیح، تقلید کور کورانه، پیروی کردن از اکثریت، مد گرایی، پیروی کردن از
عادات زشت اجتماعی و غیره اشاره نمود . وقتی انسان مرتکب گناه می شود به مرور و تکرار گناه ها خودش را از خدا دورتر می کند و کم کم گناهان فیلترهایی می شوند که مانع ارتباط انسان با خدای خودش می گردند در این نوشته قصد داریم فیلتر شکن هایی رو معرفی کنیم که با استفاده از انها هیچ فیلتری نمی تواند مانع شما شود. 1- نماز: بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده خصوصیت مهم این فیلتر شکن این است که مانع می شود انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین خودش و خداش ایجاد کند ... اگه باور ندارید این آیه رو بخوانید " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44
2- قرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید. 3- ولایت: این فیلتر شکن بسیار قوی عمل می کنه برای استفاده از آن
باید علاوه بر اعتقاد و محبت اهل بیت علیهم السلام انسان به سلاح عمل هم
مجهز باشد و اطاعت پذیری از ولایت جزء لا ینفک وجودش باشد
التماس دعا منبع:باشگاه خبرنگاران [ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 16:7 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
قبل از نقل خاطره بگويم كه بعضي از كلاسهاي دانشگاه ما تا ساعت 10 شب ادامه دارد و اين باعث مشكل براي خيلي از دختران شده است!
ساعت حدود 5 عصر بود و من
مشغول نوشتن يك طرح براي باشگاه پژوهشي در كميته ي فرهنگي بودم كاملا تمركز
گرفته بودم كه ناگهان يك دختر خانمي مانتويي با ظاهري بسيار نامناسب وارد
اتاق من شد و سلام كرد!
جواب سلامش كه دادم بدون مقدمه گفت :
«حاج اقا ببخشيد مي توانم به شما اعتماد كنم؟ بچه مي گويند راز كسي را فاش نمي كنيد !»
من هم بگونه اي كه خيالش را راحت كنم محكم گفتم :
«مطمئن باش من در موضع مشورت به هيچ كس خيانت نمي كنم.»
همين كه خيالش راحت شد چند لحظه اي سكوت كرد و بعد با احتياط گفت :
«حاج اقا من يك سؤال شرعي دارم آيا دختران مي توانند براي امنيت خود اسلحه همراه خودشان داشته باشند؟»
شما بودي چي مي گفتي؟
من كه از تعجب نمي دانستم چه بگويم تمركز گرفتم و با تامل گفتم :
«منظورت را واضح تر بگو»
آن دختر خانم كه يك ديگر جرات حرف زدن پيدا كرد بود گفت:
«حاج اقا راستش را بخواهيد من هر روز يك اسلحه رزمي امثال چاقو و ... با خودم دارم ولي مي خواهم يك كلت كمري تهيه كنم!»
توي اين دانشگاه ما چيزهايي آدم مي بيند كه در هيچ جاي دنيا نمونه ندارد!
گفتم : «آخه چرا؟»
گفت : «حاج اقا من بعضي
وقتها كه تا ساعت 9 يا 10 شب كلاس دارم وقتي به منزل برگردم نزديك ساعت 11
شب مي شود براي همين وقتي از دانشگاه به طرف خانه مي روم در پياده رو كه
پسرها اذيت مي كنند و متلك مي گويند وقتي منتظر تاكسي مي شوم ماشين ها مدل
بالابوق مي زنند و اذيت مي كنند ! حاج اقا بخدا شايد وضع ظاهريم به نظر شما
بدباشد ولي من اهل خلاف و رابطه هاي نامشروع نيستم من فقط دلم مي خواهد
خوش تيپ باشم !»
من هم بدون مكث گفتم : «خوب
از نظر دين هيچ طوري نيست شما اسلحه دفاعي داشته باشيد اصلا همه دختران
براي دفاع از خود بايد نوعي اسلحه حمل نمايند ولي نه هر سلاحي يك نوع سلاح
است كه خيلي هم قدرت تخريب و دفاعي بالايي دارد»
بنده ي خدا كه منتظر موضع
مخالف من بود با اين حرفهاي من داشت شاخ در مي اورد براي همين خيلي زود
گفت: «چي؟ چه؟ چه اسلحه ايي مجاز است؟ اسمش چيه ؟»
من كه ديدم بدجوري عجله دارد گفتم :«اگر بگويم قول مي دهي يك هفته استفاده كني اگر جواب نداد ديگر استفاده نكني»
بنده خدا خيلي هیجان زده شده بود گفت: «قول مي دم قول مي دم ... قول مردونه !»
گفتم : «اسم آن سلاح بي خطر و
بسيار كار آمد چادر است! شما يك هفته استفاده كنيد ببينيد اگر كسي مزاحم
شما شد ديگر هيچ وقت به طرفش نرويد!»
با تعجب مثل كسي كه ناگهان همه انرژي او كاهش پيدا كرده باشد گفت: «چادر! اخه چادر ...»
گفتم : «ديگه اخه ندارد يك هفته هم هيچ اتفاقي نمي افتد»
با حالت نيمه نااميدي تشكر كرد و رفت.
و من ماندم و فكر مشغول كه
اي بابا عجب كاري كردم نكند بنده خدا ديگر هيچ وقت سراغ چادر نرود نكند از
مشورت كردن با روحاني بيزار شود. حضرت وجدان من را سرگرم اين فكرها كرده
بود كه يادم افتاد به حرف امام خميني عزيزكه فرمودند: «ما مامور به وظيفه
هستيم نه مامور به نتيجه !»
لذا با خداي خودم خيلي
خودماني گفتم : « خدايا من سعي كردم وظيفه ام را انجام دهم انشالله مورد
رضايت تو قرار گرفته باشد بقيه اش هم ،هر چه تو صلاح بداني... »
مدت حدود يكي دو ماه از
جريان گذشت و من به كلي فراموش كرده بودم تا اينكه روزي يك خانم محجبه به
اتاق من آمد سلام كرد گفت : «حاج اقا مي شناسي؟»
من هم هرچه فكر كردم به ياد نياوردم براي همين گفتم : «بخشيد شما را نمي شناسم»
گفت : «من همان دختري هستم
كه اسلحه به من دادي تا همراه خودم حمل كنم حالا هم كه مي بينيد مثل يك بچه
ي خوب، سلاح چادر حمل مي كنم هرچند هنوز درست و حسابي چادري نشده ام! ولي
مادرم خيلي دعاتون كرده چونكه هر روز بخاطر چادر نپوشيدن من در خانه دعوا
داشتيم .راستش حاج اقا خانواده ما مخصوصا مادرم چادري هست و اهل مجالس
مذهبي ولي من فرزند ناخلف شده بودم كه حالا به قول مادرم سر به راه شدم»
من هم كه حيرت زده شده بودم گفتم : « خوب برايم تعريف كنيدچه شد كه چادري بودن را ادامه دادي؟»
مكثي كرد شروع به گفتن جريان
كرد: « راستش حاج آقا وقتي از اتاق شما رفتم خيلي درباره حرفهاي شما با
ترديد فكر كردم ولي تصميم گرفتم امتحان كنم براي همين چند روزي وقت برگشتن
از دانشگاه بطوري كه همكلاسي ها متوجه نشوند مخفيانه چادر مي پوشيدم ولي از
وقتي كه چادر بر سر مي كنم ساعت 10 و يا 11 شب هم كه از دانشگاه بر مي
گردم نه پسري به من متلك مي گويد نه ماشين مزاحم بوق مي زند اصلا كسي تصور
نمي كند كه من چادري اهل خلاف باشم راستش را بخواهيد بدانيد هيچ وقت فكر
نمي كردم دخترهاي چادري اين همه امنيت دارند! و اين همه خيالشان از بابت
مزاحم هاي خياباني راحت است. كم كم جريان چادري پوشيدن من را بچه هاي كلاس
متوجه شدند الان هم مدتها است كه دائم با چادر رفت و امد مي كنم و از كسي
هم خجالت نمي كشم البته فكر نكنيد حالا ديگر بسيجي شده ام ولي قصد ندارم
اسلحه ايي كه تازه كشفش كرده ام را به اين راحتي از دست بدهم. بعضي از
دختراي كلاس متلك مي گويند ولي بيچاره هاخبر ندارند من چه گنجي يافته ام.
البته جريان را براي يكي از بچه ها كه نقل كردم تمايل پيدا كرده براي فرار
از دست مزاحم ها چادر بپوشد ولي خودش مي گويد خانواده اش اصلا اهل چادر و
امثال چادرنيستند ولي فكر كنم تصميم دارد چادر بخرد»
راستش را بخواهيد من ديگر
حرفي براي گفتن نداشتم براي همين فقط به حرفهاي او توجه مي كردم دلم مي
خواست زودتر از اتاق برود تا اشكهايم سرازیر شوند.
وقتي از اتاق رفت تنها كاري كه توانستم انجام بدهم سجده شكر بود.
منبع:ایمیل یک دوست [ جمعه 1391/02/01 ] [ 1:12 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم گفت: من رفتنی ام! گفتم: یعنی چی؟ گفت: دارم میمیرم گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد. گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟ فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟ گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟ گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟ گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!ا یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟ گفت: بیمار نیستم!ا هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟ گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟ ...باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
منبع:ایمیل یک دوست [ سه شنبه 1390/11/11 ] [ 15:15 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
كسي كه غم و اندوه از مومني بزدايد، خداوند غم و غصه هاي دنيا و آخرت را از او مي گرداند. بحارالانوار،ج78،ص122
[ یکشنبه 1389/10/05 ] [ 9:50 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
حرفهايي هست براي گفتن،كه اگر گوشي نبود نميگوييم و حرفهايي هست براي نگفتن، حرفهايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمياورند و سرمايه ماورايي هركس حرفهایي هست كه براي نگفتن دارد حرفهايي كه پارههاي بودن آدمياند و بيان نميشوند مگر آنگه مخاطب خويش را بيابند... [ یکشنبه 1389/08/09 ] [ 11:54 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
هشتمين اختر تويي دارالشفايي يا رضا نازم آن كوي تو ايوان طلايي يا رضاي جشن ميلاد تو گشته شيعيان مسرور و شاد ده جميع ما رضا جان در شب ميلاد مراد حاجتم كردي روا دستم مكن از خود جدا ضامن آهو بده جمله مريضان را شفا اي مه و شاه خراسان يا علي موسي الرضا اي طبيب دردمندان يا علي موسي الرضا نجمه به به مرحبا زيبا پسر آورده اي صد مبارك بر تو باد شمس القمر آورده اي! با نواي شاد و صوت دلگشا گويم تو را جشن ميلادت مبارك يا علي موسي الرضا
[ یکشنبه 1389/07/25 ] [ 10:15 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
کمترین کاری که در پیشگاه خدا بر شما لازم است، آن است که از نعمتهای الهی در نافرمانی او یاری نجویید. نهج البلاغه - حکمت ۳۳۰ [ سه شنبه 1389/06/30 ] [ 2:3 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
هرگاه خداوند نعمتي به تو داد، بگو الحمد الله هرگاه غمگين شدي، بگو لاحول و لاقوة الا بالله و اگر روزي ات به تاخير افتاد، بگو استغفرالله [ چهارشنبه 1389/05/13 ] [ 20:4 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
موضوع جلسه: بردن آبروی مؤمن رئیس جلسه: شیطان دبیر جلسه: نفس اماره منشی جلسه: هوای نفس زمان جلسه: وقت بیکاری مکان جلسه: هرجا خدا فراموش شود پذیرایی جلسه: گوشت مردار برادران
دینی ((((((((((((((((((((از شرکت در این جلسه جداً خودداری فرمایید)))))))))))))))))))) [ شنبه 1389/02/04 ] [ 8:42 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
یک روز خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک
بروند... پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند… بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد… لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا
وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. سه سال گذشت و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال گذشت... سال هفتم پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به
گرسنگی ادامه بده... در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان از پشت یک درخت بیرون پرید... و فریاد کنان گفت: دیدید، می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم!!!!!!!!!!!!!!!
نتیجه اخلاقی:
منبع: ايميل يك دوست [ یکشنبه 1389/01/29 ] [ 9:28 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
در مداد 5 خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری، تمام عمرت به آرامش می رسی 1. می توانی کارهای بزرگ کنی
، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می
کند.
"اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد" 2. گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر
کار نوکش تیزتر می شود. 3. مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن
یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. 4. چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست. ذغالی
اهمیت دارد که داخل چوب است. "بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی" منبع: ايميل يك دوست [ دوشنبه 1389/01/23 ] [ 15:51 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
سوره اعراف - جزء 8 همانا آنان كه آيات خدا را تكذيب كنند و از كبر و نخوت سر بر آن فرود نياورند درهاي آسمان بروي آنان باز نشود و به بهشت در نيايند، تا آنكه شتر در سوراخ سوزن درآيد (از لحاظ محال بودن) و اين گونه گناهكاران را مجازات سخت خواهيم كرد (40) براي آنان در دوزخ بسترها گسترده و سرا پرده ها افراشته اند و اين است جزاي ستمكاران(41) آنهايي كه دين خدا را بازيچه گرفته و متاع حيوة دنيا، آنها را مغرور و غافل كرد امروز ما هم آنها را برحمت در نظر نمي آوريم، چنانكه آنان چنين روزشان را بخاطر نياورند و آيات مارا انكار كردند(51) ديشب كه داشتم قرآن ميخوندم اين آيات منو ياد بعضي ها انداخت كه متاسفانه چشم بسته بي راهه ميرن اين پست رو به اين اميد گذاشتم كه شايد بتونم يكم به فكر بندازمشون... [ شنبه 1389/01/21 ] [ 8:15 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
از حضرت محمد(ص) روايت شده، هركس نماز نخواند يا سبك بشمارد خداوند او را به 15 بلا مبتلا مينمايد؛ 1.خداوند بركت از عمر و روزي او بر ميدارد 2.رخسار مردمان نيك از او گرفته ميشود 3.دعايش بالا نميرود 4.هر كاره نيكي انجام دهد مزدي به او نميدهند 5.دعاي صالحين به او بهره نميدهد 6.وقت مردن ذليل ميميرد 7.تشنه از دنيا ميرود 8.گرسنه از دنيا ميرود 9.خدا ملكي براي زجر بر او در قبرش مامور مينمايد 10.مبتلا به فشار قبر ميشود 11.قبرش تاريك ميگردد 12.در قيامت ملكي او را بر زمين ميكشاند 13.در قيامت بسختي از او حساب ميكشند 14.نظر رحمت به او نميشود 15.به عذاب دردناك مبتلا ميشود منبع: نماز، حضرت آيت الله سيد محمد شيرازي، ص43 [ چهارشنبه 1389/01/18 ] [ 8:27 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
نماز اينجنين فضائلي دارد چون بنده اي روي به قبله آورد براي نماز با خلوص نيت وقتي كه گويد "الله اكبر"، بيرون آيد از گناهان مانند نوزاد و چون مشغول خواندن نماز شود، به هر تار موئي كه در بدن او باشد هر يك براي او ثواب يكسال عبادت نوشته شود و چون حمد و سوره را بخواند، چنان باشد كه يك حج و يك عمره بجا آورده باشد و چون ركوع و تسبيح بگويد، چنان باشد كه هم وزن خود طلا صرقه داده و تمام كتابهاي خدا را خوانده باشد و چون سجده كند و ذكر گويد، خدا حسنه به عدد فرشتگان به او دهد و چنان باشد گويا بنده اي آزاد كرده باشد و چون تشهد بخواند، خداوند به او ثواب صابران را بدهد و چون سلام نماز گويد، خداوند درهاي بهشت را بر وي باز كند و فرمان رسد كه از هر دري كه خواهد بي حساب واردشود. منبع: نماز، حضرت آيت الله سيد محمد شيرازي، ص 42 [ دوشنبه 1389/01/16 ] [ 9:57 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
رسول خدا به خانه ام تشریف آوردند، در حالی که من بستر خود را برای خوابیدن پهن کرده بودم.
پیامبر فرمودند: "ای فاطمه هیچ گاه پیش از آن که چهار کار انجام داده باشی، نخواب. اول: قرآن را ختم کنی دوم: پیامبران را شفیع خود قرار دهی سوم: مومنان را از خود خوشنود سازی چهارم: حج عمره انجام دهی" سپس مشغول نماز خواندن شدند، صبر کردم نمازشان که تمام شد، عرض کردم: "یا رسول ا... ! به چهار کار دستور دادی که در این حال توان انجامش را ندارم" رسول خدا(ص) تبسم کردند و فرمودند: "هرگاه سوره ی توحید را سه مرتبه بخوانی، مانند آن است که قرآن را ختم کرده ای و هرگاه بگویی(الهم صل علی جمیع انبیاء المرسلین) یعنی بر من و پیامبران پیش از من درود بفرستی، ما شفیعان تو در روز قیامت خواهیم بود و هرگاه بگویی(اللهم اغفر للمومنین و اللمومنات) یعنی برای مومنان استغفار کنی، آنگاه مومنان را از خود خوشنود ساخته ای و هرگاه بگویی(سبحان ا... و الحمد ا... و لا اله ا... و ا... اکبر) یعنی حج عمره را انجام داده ای." [ چهارشنبه 1389/01/11 ] [ 9:31 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
شاعر: حضرت امام خميني(ره) [ سه شنبه 1389/01/10 ] [ 13:9 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
درمتن زیر نتیجه آزمایشات ایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده عنوان شده، بسیار جالب است ، حتما بخوانید، براستی آنچه تا کنون درباره ناتوانی های ما به ما گفته شده چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ما ذهن ما دارد: نتیجه آزمایشات بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور محدوديتهای ذهنی تحميل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کک، فيل و دلفين مثال خوبی هستند: ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد . پس از مدتي روی ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد . کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و پايين می افتد . دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد! اين کار مدتی تکرار میکند . سر انجام در ظرف را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع! سرپوش برداشته شده درست است و محدوديت فيزيکي رفع شده است ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد! فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهای سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند می بندند . بچه فيلها را با طنابهای بلند و فيلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهای پرقدرت به سادگی می توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي کنند ! علت اين است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشيده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده دست از اين کار کشيده اند! از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند. دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديتهای تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم "میتوانيد بر خود غلبه کنيد " است در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار ميگيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد . از آنجا که نحوه ی عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است ما می توانيم از اين آزمايشات بفهمیم که ما هم محدوديت هايی را می پذيريم که واقعی نيستند. به ما می گويند يا ما به خود می گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين برای ما يک واقعيت می شود محدوديتهای ذهنی به محدوديتهای واقعی تبديل می شوند و به همان محکمی! باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که چه مقدار از آنچه ما واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟!" [ دوشنبه 1388/12/24 ] [ 11:57 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
سختي ستم را كسي فهمد كه عليه او (به ستم) حكم شده باشد!!! [ یکشنبه 1388/12/23 ] [ 15:29 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
هيچ مردمي با هم مشورت نكردند مگر آنكه، به راه پيشرفت رهنمون شدند!!!!!!!!!!!!!!!
[ دوشنبه 1388/12/17 ] [ 8:50 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
آدم ها مثل کتاب ها هستند: بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند، بعضی جلد ضخیم، بعضی جلد نازک و بعضی اصلاً جلد ندارند. بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی و نامرغوب چاپ می شوند وبعضی با کاغذ خارجی. بعضی از آدم ها ترجمه شده اند و بعضی تفسیر می شوند. بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند و بعضی فتوکپی آدم های دیگرند. بعضی از آدم ها دارای صفحات سیاه وسفیداند و بعضی صفحات رنگی و جذاب دارند. بعضی از آدم ها تیتر و فهرست دارند و روی پیشانی بعضی نوشته اند: حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است. بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند، بعضی با چند درصد تخفیف به فروش میرسند و بعضی بعد از فروش پس گرفته نمی شوند. بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت، بعضی را می شود توی جیب گذاشت و بعضی را توی کیف. بعضی از آدم ها نمایش نامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند، بعضی فقط سرگرمی اند و بعضی معلومات عمومی. بعضی از آدم ها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی غلط چاپی فراوانی دارند. بعضی از آدم ها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی را باید نخوانده دور انداخت. بعضی از آدم ها را باید از رویشان مشق نوشت و بعضی باید از رویشان جریمه نوشت. به نظر شما آدم ها مثل كتاب ها نيستند!؟ [ دوشنبه 1388/12/17 ] [ 8:42 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
چقدر زشت است براي آدمي، كه دروني بيمار و ظاهري زيبا داشته باشد!!!!!
[ یکشنبه 1388/12/16 ] [ 16:40 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
زليلي من شنيدم يا علي گفت به مجنون هم رسيدم يا علي گفت مگر اين وادي المجنون است كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت نسيمي غنچه اي را باز مي كرد به گوش غنچه كم كم يا علي گفت چمن با ريزش باران رحمت دعايي كرد و اوهم يا علي گفت يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت مگر خيبر ز جايش كنده مي شد يقين آنجا علي هم يا علي گفت علي را ضربتي كاري نمي شد گمانم ابن ملجم يا علي گفت [ یکشنبه 1388/12/16 ] [ 15:39 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
سه چیز است که محبت می آورد،
قزض دادن فروتنی بخشش [ چهارشنبه 1388/12/12 ] [ 10:50 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
از دانشمندان بپرسید، با حکما گفتگو کنید و با تهی دستان همنشینی نمایید.
[ چهارشنبه 1388/12/12 ] [ 9:17 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
به نام خداوند رنگین کمان خداوند بخشنده مهربان
خداوند زیبایی و عطر و رنگ خداوند پروانه های قشنگ خداوند باران و نقل تگرگ نفس های باد و تپش های برگ خدای صمیمی خدای سلام خدای غزل قصه ناتمام خدایا به ما مهربانی بده دلی ساده و آسمانی بده دلی چون دل کوچک باغچه پر از بال سنجاقک باغچه دلی که به عشق تو وا می شود پر از رنگ و بوی دعا می شود [ چهارشنبه 1388/12/12 ] [ 9:10 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
شايد آنروز كه سهراب نوشت: "تا شقايق هست زندگي بايد كرد" خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينطور نوشت: چه شقايق باشد چه گل پيچك و ياس، جاي يك گل خاليست تا نيايد مهدي، زندگي زيبا نيست . . . [ شنبه 1388/12/08 ] [ 14:18 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
امروز هم تعداد منتظران به عدد عشق نرسيد تا ظهورت را به تماشا نشينيم و دوباره شرمنده اشكهايت شديم . . . [ شنبه 1388/12/08 ] [ 13:58 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات / بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست / بهر فرج و ظهور مهدی صلوات اس ام اس امام زمان ، اس ام اس مخصوص امام زمان هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است / پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور / بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است [ شنبه 1388/12/08 ] [ 11:32 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند». او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نميگيرند، بيان كرد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد. اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد. اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد. اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود. اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد. اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند. [ پنجشنبه 1388/12/06 ] [ 11:32 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
آدمي اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست ، زيرا: اگر بسيار كار كند ، ميگويند احمق است. اگر كم كار كند ، ميگويند تنبل است. اگر بخشش كند ، ميگويند افراط ميكند. اگر بخشش نكند ، ميگويند بخيل است. اگر ساكت و خاموش باشد ، ميگويند لال است. اگر زبان آوري كند ، ميگويند وراج و پرگو است. اگر روزه برآورد و شبها نماز بخواند ، ميگويند رياكار است. و اگر نكند ، ميگويند كافر است و بي دين . . . ! لذا نبايد برثناي و مردم اعتنا كرد و جز از خداوند نبايد از كسي ترسيد. شيخ بهايي [ پنجشنبه 1388/12/06 ] [ 11:13 ] [ بنده ي خدا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||